علي بن حامد الكوفي
66
فتحنامه سند ( چچ نامه ) ( فارسى )
و موانست به وطن خود مراجعت كنى . داهر مطاوعة او را انقياد نمود و فرمان او بجا آورد . وزير بدهيمن « 1 » تاسف مىخورد و از عاقبت اين مكر متفكر مىبود . دهرسيه « 2 » پيلبان را فرمود كه پيل را پيشتر آر تا داهر بنشيند . داهر بر فيل نشست و رديف او شد . پيل را براند و هر دو روان شدند . « 3 » و بدهيمن « 1 » وزير بر اسب نشست ، در پهلوى او سوار شده مىرفت « 3 » ، تا بنزديك دروازه رسيد . داهر پشيمان شد و بترسيد ، و روى سوى بدهيمن وزير كرد و گفت : راى ما چيست كه ما را بيرون رفتن « 4 » صواب نمىآيد . وزير گفت : تَرَكْتَ الرَّأىَ بِالسَّراى « 5 » يعنى [ خرت را به ] قسطنطين گم كردى بكنوج مىطلبى « 6 » . گفت آخر بگو كه حيلهء من « 7 » ( ص 58 ) چيست كه ( f 35 b ) دل « 8 » باور نميدهد كه بروم . گفت : هيچ تدبير نيست ، الّا چون « 9 » بدروازه رسى ، دست در پيشانى « 10 » در زن ، و از فيل معلّق « 11 » شو تا فيل بيرون رود ؛ بعده ما « 12 » در ببنديم و ترا فرود آريم . داهر را آن تدبير موافق آمد . چون بدروازه رسيد و نيمهء فيل پيشين بيرون رفت « 13 » ، داهر دست در پيشانى « 10 » در آويخته اسكفه در زد « 14 » و خود را از فيل جدا كرد ، و فيل بيرون رفت « 13 » . بدهيمن در حصار به بست و داهر را برفق « 15 » فرود آورد . چون دهرسيه باز پس « 16 » نگريست داهر را نديد ، و در حصار را استوار ديد . غمگين شد و رنجور بازگشت ، و بلشكرگاه رفت « 17 » . حالى از پيل فرود
--> ( 1 ) ب س : برهمن ( 2 ) ب : دهرسين ؛ س : داهرسيه ( 3 - 3 ) ب س : وزير بر اسب سوار شده در پهلوى او مىرفت ( 4 ) پ : بيرون رفتن ما را ( 5 ) ب پ ك : تركت الراى بالراى ؛ س : تركت السّراى بالسّراى ؛ م : تركت الراى ( 6 ) ب : خوى تهش قسطنطين الخ ؛ پ : خوى مهبش الخ ؛ س : خوى آتش و قسطنطين الخ ؛ ك : تهش قسطنطين الخ ؛ م : بادى خرى شنيدى قسطنطين الخ ( 7 ) پ : ما ( 8 ) پ : دل ما ( 9 ) م ندارد : چون ( 10 ) م : ريسمانى ( 11 ) پ : جدا ( 12 ) پ : و ما ( 13 - 13 ) اين جمله در نسخه پ موجود نيست ( 14 ) س : شگفته در زد ؛ م : سكفه زد ( 15 ) م : بوفق ( 16 ) س ك ندارد : پس ( 17 ) پ : باز رفت